علامت سوال

30 09 2009

چیزی خواندم در یکی از نوشته‌های کسی که درباره‌ام زیاد نوشته، البته روی کاغذ و نه در محیط سایبر… چیزی نوشته بودم درباره‌ی خود واقعی من، این که چه چیزی نمی‌خواهم باشم و از چه چیزی فرار می‌کنم… واقعا دلم نمی‌خواهد مرد باشم، با جوراب مردانه و لباس مردانه…. پسر بچه بودن و بی‌خیالی بیشتر به من می‌چسبد تا هر چیز دیگر… و همیشه وقتی چیزی را بخوانی که خود واقعی‌ات باشد، حالت خراب می‌شود.

چه خوب است که چند نفری خیابان خردمند را خلوت و تاریک پایین بیایید و با صدای بلند Yesterday را بخوانید و تو هم طبق معمول، فالش بخوانی و بابت تکه انداختن به این فالش خواندن، با بقیه با هم بخندید. کاشکی زندگی این قدر راحت بود.





حاتم‌بخشی

28 09 2009

ضمن عرض معذرت از حاجی به خاطر کوبیدن شیخ معزز ایشون، ولی وقتی می‌فرمایند:

چه باک که در اين مسير در نظام جمهوری اسلامی دفتر شخصی و دفتر حزبی مهدی کروبی را پلمپ کنند و روزنامه اش را توقيف و يارانش را نيز در بند سازند.

باید عرض کنم که مورد اول و دوم که خب هیچی، مورد سوم هم ای حالا هیچی، ولی درباره‌ی آخری قاعدتا خود اون یاران محترم باید نظر بدن و شیخ دارن از کیسه‌ی خلیفه بخشش می‌فرمایند!

شاید خود یارو و زن و بچه و هفت جدش خیلی هم باک داشته باشن از این‌که تخمی‌تخمی دربند بشن!





The Another Woman

28 09 2009

من اعتراف می‌کنم که بعد از آشنایی با فرندفید دیگه هیچ علاقه‌ای به رفتن به فیس‌بوک ندارم.

از کتاب سوم تواریخ ایام، باب سیزدهم

یا ایها الذین خوش خوشون فریندفید حتی مع اکانت فیس بوک (1) در روزگاری که فریندفید نیز از آن فیس بوک شده است (2) بترسید از آن روزی که فیس بوک در فریندفید را تخته کند! (3) و خداوند شبان من است (1+3) این را فقط محض خوش آمدن برادر حسین نوشتیم (2+3) که مزامیر داوود را خیلی دوست می‌دارد! (3+3)





صاف و پوست کنده

23 09 2009

جک ماجرا این‌جاست که بیایی و به اسم یک جایی جایزه‌ی ادبی برگزار کنی و برای آن، دبیر و جانشین دبیر و شورای سیاست‌گزاری درست کنی، بعدتر وقتی قرار شد خروجی را بدهی بیرون، یک سری تصمیمات جدیدتر از سوی یک عده‌ی دیگر که مسئولیت خود گروه را دارند، مجزای روند قبلی شکل می‌گیرد.

رودربایستی ندارم. شنیده‌ام بر سر سانسور کردن و یا نکردن داستان‌های برگزیده‌ چهارمین دوره‌ی جایزه‌ی ادبیات علمی‌تخیلی و فانتزی، بین دوستان گرداننده‌ی آکادمی فانتزی، بحث و مجادله در گرفته. خواستم به دوستان گرداننده‌ی آکادمی فانتزی بگویم قبل از این‌که دعوا بکنید فلان داستان معاند اساس‌نامه‌‌ی گروه هست یا نه، بروید از سردبیر یا دبیر مسابقه یا جانشین دبیر یا شورای سیاست‌گزاری و یا حتی کمیته‌ی انتخاب داستان‌ها بپرسید حواسشان بوده که بعضی داستان‌ها ممکن است مورد-دار باشند یا نه؟

جواب سوال را همین جا می‌دهم که وقت و انرژی رفقا بیهوده هدر نرود. دقیقا قبل از این‌که حتی داستان‌ها به دست شما برسد و تازه یاد این مورد بیافتید، همان کسانی که مسئولیت داشتند، همین داد و قال‌ها را بین خودشان کردند و به این نتیجه رسیدند که داستان مشکل‌دار، اصلا به داوری نهایی نمی‌رسد، چون اگر رسید و رفت بالاتر و بعدتر هم برنده شد، نهایت بی‌احترامی به آن نویسنده‌ای است که داستانش برنده شده و حالا رسما به او می‌گوییم: «فلانی، داستان شما رو برنده کردیم، منتهی شرمنده، روی سایتمون نمی‌ذاریم چون با اساس‌نامه‌ی ما در تعارض هست!»

یک چیز را یادتان نرود، تمام فعالیت‌های آکادمی فانتزی بر مبنای اساس‌نامه شکل گرفته و قاعدتا برگزاری جایزه‌ی ادبی هم جزو همین فعالیت‌ها هست! پس حتی سخت بگیرم، این حرکت که بیایید و الان درباره‌ی مشکل داشتن یا نداشتن داستان‌ها بحث کنید، یعنی دعوا را بگذارید سر مصداق و تفسیر -که حد نهایی نظر و برداشت شخصی است- یعنی آن کسانی را که بهشان مسئولیت و حق انتخاب دادید زیر سوال می‌برید و تصمیم و انتخاب آنها را قبول ندارید. خب، شرمنده، آن موقع که داشتند افراد را انتخاب می‌کردند برای مسئولیت‌ها، مخالفت می‌کردید و نمی‌گذاشتید فردی که به هر دلیل از نظر شما انتخاب مناسبی ندارد، در مقام انتخاب قرار بگیرد. حالا اگر آن موقع به هر دلیل، و به هر دلیل، این مخالفت را علنی نکرده‌اید، حداقل الان به همان رفقایی که شما و بقیه انتخاب کرده بودید احترام بگذارید و تا سال بعد و دوره‌ی بعدی جایزه صبر کنید. مطمئن باشید اگر ثابت کنید شما بهتر می‌توانید برگزار و انتخاب کنید، خودم، اگر آن موقع نظرم را بپرسند، پشت شما در خواهم آمد.

پانوشت: الان هم تنها مرجع تصمیم‌گیری، سردبیر است. چرا که طبق همان اساس‌نامه‌ای که به استناد آن پنبه‌ی برخی داستان‌ها را می‌زنید، در نهایت تصمیم با سردبیر است و اگر یک به همه با شما مخالف باشد، چه دوست داشته باشید یا نه، قدرت رأی او نظر همه‌تان را وتو می‌کند.





Sudden Startling Revelation

21 09 2009

‎Someone sometime told me about “THE IMAM OF THE TIME” someting exactly like this: “He walks amongst us, but he is not one of us” and now, I accidentally think mabye he is JACK and his tattoo in LOST!! (Remember Season 3, Episode 09)‎





روزه خواری

20 09 2009

در روزه‌خواری با حکم حکومتی لذتی است که در هفتاد سال کون کردن نیست! (شیخ قزوینی)

تو که شب و روز سنگ مرجعیت رو به سینه می‌زنی و مدام به ماتحت ما فرو می‌کنی‌اش، و از اون طرف هم ضمن قبول داشتن اصل ولایت فقیه، شخص ولایت فقیه رو قبول نداری، وقتی که صانعی و سیستانی و منتظری و جوادی آملی و صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی و دفتر بهجت (شیخ علی صافی) هیچ کدوم امروز رو عید اعلام نکردن، به چه انگیزه‌ای روزه خواری رو تنها به حکم مقام عظما اجرایی می‌کنی؟ آقا نخور، این مراجع رو نخور، خونشون گردنت رو می‌گیره ها… از من گفتن!!

در پایان به دلیل حمایت زیرپوستی از مقام ولایت و در کنار آن، به دلیل به گا دادن تدریجی اسلام از شما دوست عزیز تشکر ویژه داریم… دم شما به جد که ایول داره!!





داستان مصور روز قدس

19 09 2009

نظر به زحمات عکاسان محترم، ضمن تماشای عکس‌های پر معنا، توجه شما را به گزارش تحلیلی-تفسیری روز قدس جلب می‌کنیم:

***

حزب مؤتلفه اسلامی با چاپ پلاکاردهای شهری و دستی در مقیاس وسیع، به طور چشمگیری در این برنامه حضور داشت:
001
002

منتهی مراتب، به دلیل گویش افغان مترجم، لغت استان را به ولایت تغییر داده بودند و در ترجمه‌ی عبارت فخیمه «ولایت فقیه» از آن استفاده بهینه به عمل آوردند!
003

پایگاه مردمی ولایت در تصویر زیر مشهود است. خبرگزار ما با مشاهده‌ی حلقه در دست چپ این بزرگوار، ابراز تأسف فراوان داشت!
004

چهره‌ی مشهور و مردمی نماز جمعه، این بار نیز حضوری فعال داشت. گویا این هفته نیز نوبت بر تن کردن لباس نظامی بود.
005

006

صدای لبیک به گفته‌های مقام عظما و روزنامه‌ی کیهان و جان بر کفان سپاه مشهود بود و حضور یکپارچه‌ی مردم تنها در جهت دفاع از آرمان فلسطین به روشنی به چشم می خورد.
007

008
مانند تمام راهپیمایی‌ها در سراسر دنیا، بازار کسب و کار مشاغل کاذب داغ داغ بود!
009

بازار تتوهای یک بار مصرف نیز از داغی در خور توجهی برخوردار بود.
010

تأثیرات مخرب بازی‌های کامپیوتری همچون Counter-Strike در نسل نوجوان به وضوح به چشم می‌خورد!
011

عده‌ای از خوشحالی پا در هوا شده بودند! کفش‌های زو به آسمان یکی از این افراد در تصویر زیر گواه این ادعا است!
012

صمیمیت و احساس راحتی در فضا موج می‌زد، به گونه‌ای که عده‌ای از دوستان ضمن حضور با دمپایی راحتی، در ملا عام جاسازی چماق خود را اصلاح می‌کردند.
013

عده‌ای جهت پرهیز از هر گونه ریا، به هیچ وجه زیر بار ثبت چهره‌شان در تصاویر نرفتند. خبرنگار ما پس از مشاهده‌ی چهره‌ی سوژه از نزدیک، از خیر اصرار بیشتر گذشت!014

عزیزان با تلفیق سنگ و چوب و پارچه، روش‌های نوینی را در ساز کردن کوک ارکستر به کار می‌بستند.
015

در تصویر زیر، نمونه‌ای آشکار از خلاقیت ستاد برگزاری مراسم را مشاهده می‌کنید.
016

در ادامه‌ی تصویر، فرد خلاق از شدت ذوق و بنا بر رعایت اصل قرینه‌یابی در معماری، پرچم استکبار را به صورت معکوس کار کرده است. در این‌ها نشانه هایی برای اهل عمل است!
017

خلاقیت و ذوق هنری همه جا به چشم می خورد؛ همان طور که اشتباهات طراح صحنه نیز به وضوح همه جا به چشم می‌خورد. این بار نوبت سر و ته هوا کردن پرچم فلسطین بود.
018

خلاقیت تنها محدود به ستاد برگزاری نبود. اولین شرکت بیمه‌ی دولتی عرضه شده در بورس، با تیزبینی تمام، از امکانات تبلیغاتی استفاده بهینه را برده بود. از جمله‌ی این حرکات می‌توان به استخدام افرادی جهت پوشیدن نمادهای مردمی و استقرار در جلو-زمینه‌ی تابلوی موسسه اشاره داشت!
019

پس از لو رفتن فروش دستگاه های استراق سمع به ایران، شرکت نوکیا نیز با توسل به نمادهای مردمی و تبلیغات چریکی، قصد بازسازی وجهه‌ی خود را داشت. نمونه‌ای از این بازسازی در تبلیغ مدل Nokia 5310 شرکت در تصویر مشاهده می‌شود.
020

سازمان میراث فرهنگی نیز در راستای جذب گردشگر، دعوت به خوردن چلوکباب با دست و بازگشت به آیین‌های سنتی را به صورت بیلبوردهایی با نوشته‌های انگلیسی کار کرده بود. ترجمه‌ی نوشته‌ی تصویر چنین است: «همچینی با دست لوتی‌خورش کنید که حروم نشه!»
021

گارد ویژه چنان برخورد مهربانانه‌ای داشت که حاضران دوستان را به حضور در جمع آنان فرا می‌خوانند. طبق نوار ضبط شده، فرد سمت راست تصویر ضمن اشاره با دست، فریاد می‌زد: «هوی ممد، پاشو بیا این‌جا خره… رفقا همه اهل حال هستن…»
022

جلوه‌های زندگی ساده‌ی روستایی در محیط شهری رسوخ کرده بود. در تصویر زیر، نمونه‌ی مدرن راه افتادن گله به دنبال چوپان مهربان را مشاهده می‌کنید. نمونه آماری سمت راست تصویر با لباس رزمی سفید، نمونه‌ی مدرن شده همان محافظ گله است!
023

بنا بر اعلام خبرگزاری مفخم فارس، تصویری از تظاهرات مردم ایران را در شهر قم مشاهده می‌فرمایید! ناظران نتیجه‌گیری نمودند هر ملتی در روز قدس، خر خود راند و محبوب خود پرچم کند!
024

مردم نشان دادند پروژه‌ی سامانه‌ی اتوبوس‌های تندرو از سوی شهرداری تهران بسیار موفقیت آمیز بوه است، به طوری که برخی از خیابان کریمخان قصد عزیمت همگانی به آزادی را داشتند.
025

به دلیل تعلق قدس به مسلمین، ورود برای سایرین ممنوع اعلام شده بود. برای درک بهتر مفهوم، از نمادهای شهری نیز کمک گرفته شد.
026

متأسفانه برخی از عناصر نفوذی در طول برگزاری مراسم مشغول «خرابکاری» بودند!
027

بوی این خرابکاری‌ها عده‌ای را به شدت به ستوه آورده بود.
028
029
پلاکاردهای برخی از کودکان را به دلیل شیطنت و عدم گوش سپردن به سخنان مدیر مراسم، به زیر بغلشان زده و آن‌ها را به بیرون از مراسم هدایت می‌کردند!
030

حتی زور خداوندی و نشانه‌های روشن او جهت متفرق کردن جمعیت نمی‌توانست از شور و شوق عظیم برخی از حاضران بکاهد!
031

و در پایان تصویری از اصل ماجرا: «حاج خانوم، دیر شد. بیا بریم خونه نهار از دهن می‌افته ها!!»
032