مختصر و مفید
7 12 2009دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : افکار تاریکروشن, منطق, هزارتوهای اینترنت
عجب مرد هنرمندی!
7 12 2009ششم آذرماه ۱۳۸۸
به اطلاع کاربران محترم میرساند دفتر واحد ثبت دامنه در روز سهشنبه مورخ ۱۰ آذرماه ۱۳۸۸ تعطیل است. لازم به توضیح است که در این روز هیچ دامنهای منقضی،قفل یا معلق نمیشود.
یعنی واقعا اون قسمتش لازم به ذکر بود، برای خودشون البته…
برادران مرکز ثبت دامنه دات آی آر، شعور هم خوب چیزی هست… یعنی لابد میخواستید اون نکتهای رو که لازم به ذکرش کردید، رعایت نکنید؟!
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : توهم توطئه, روزمرگی, منطق
شغل آزاد
2 12 2009خوبی شغل آزاد به این هست که هر وقت بخوای کرکره مغازه رو میدی بالا، هر وقت هم بخوای میبندی و میخوابی خونه! هر چی هم دلت بخواد میفروشی، از طلا و جواهر گرفته، تا آشغال… هر جنسی مشتری خودش رو داره به هر حال! یکی از این مشاغل آزاد «وبلاگنویسی» هست، دوستان دقت داشته باشند!
بعضی مغازهها که صاحب گشاد و بیخیالی داشته باشن، مخصوص دورهمی و چای خوردن هست… مغازه هم تو شهر زیاد هست، جنس خوب هم میفروشن، یک سر بزنید، ضرر نمیکنید! هر کی هم دوست داشت، بشینیم با هم چاییمون رو بخوریم…
پانوشت: هر بار متن رو کپی-پیست نکردم، وردپرس رید توش… مورفی، دهنت رو!
دیدگاهها : ۱ دیدگاه »
دستهها : بدون سانسور, روزمرگی, منطق
بیانیهی شمارهی صفر
6 11 2009من اون پشتمشتها رو نمیدونم چه خبری هست، علاقهای هم ندارم بدونم. پس از الان نسبت به بچههای حاصل از نتیجهی ماجرای راه انداخته شده ابراز عدم مسئولیت میکنم و دستان خودم رو از این گناه میشورم! با این حال حس کردم هیجان ماجرا اون قدر بالا زده، که یک مقدارش داره مالیده میشه در من، و بنده شخصا نه حال صافکاری رو دارم، نه وقت نقاشی و رنگ!
با توجه به این که عقل از یک طرف حکم میکنه ندید بگیرم و لیلی به لالای این ملت نگذارم، همون عقل هم جهت جلوگیری از الزام صافکاری و رنگ، حکم میکنه روشنگری صورت دهم. از این رو، برای حفظ سیخ و کباب، یک مقدمه میگذارم که:
بنده واسه تمام کسانی که قبولشون ندارم، تره هم خرد نمیکنم، ارائهی بلیط هم نشانگر شخصیت خودشون هست، من از کارت مترو استفاده میکنم! تمام تلاش هم این هست کاری به کارشون نداشته باشم. (که ادعای موفقیت صددرصدیاش رو حاشا و کلا که ندارم)
و روشنگری را این گونه طرح می کنم:
خدمت تمام دشمنان عرض کنم من اگر جایی نظر بنویسم، در درجهی اول یعنی اهمیت قائل شدم برای قضیه، که احتمال زیاد شامل خیلی از شماها نمیشه! و اگر هم جایی اهمیت پیدا کرد و کلامی بگم، اون قدر وجودش رو دارم که اسم خودم رو بذارم بالاش! اگر نوشتهی بدون اسم رو رسم خورد به پست شما، سعی نکنید همهی بدبختیهای خودتون رو سر من بشکونید، با این فرافکنیها مشکل شما حل نمیشه… ضمن این که تخم من هم نیست!
و خدمت تمام دوستانی که کرم دارن و حوصلهشون سر رفته و خوشمزهبازی در میارن و با درج نوشتههای بدون اسم به قصد فرو شدن به پاچهی بنده، یا با اسم من به صورت Fake جهت اطمینان از همون موضوع پاچه (!) بهشون خوش میگذره، سلام و تهیّت میفرستم و ضمن چشم انتظاری برای رشد کردن و قد کشیدن این نوگلان عزیز باغ زندگی، آرزوی سلامتی عقل براشون دارم! مشتاق هستم رفاقت خودشون رو بهتر خرج کنن که شرمندهشون نشیم!
و برای تأثیر بیشتر، خدمت تمام مخاطبان این نوشته (اول جبههی اونور / بعدتر جبههی اینور) به صورت منظوم هم پیام میفرستم:
حرفی به سوی تو، از شرط قافیه
گر شد شبیه من، لازم نه کافيه!
اسمم اگر نبود، جانا تو ریدهای
آن شرط کافیه، اصله نه حاشیه
چون نام مردمان، از لای پا بخوان
دولی اگر که هست، اصغر نه هانیه
دشمن بُدی مرا، بالا از آن تو
پایین برای یار، فهرست کازیه
ای یار نارفیق، مجنون کرمکی
با نام خود نویس، بر روی داریه
چاک میان پا، از آن خالههاست
تخمی اگر بُوَد، دولداره داییه!
برکش ز من برون، ای یار باصفا
کفشم به روح تو، با طعم بامیه
توضیح آخر: ضمائر نوشته تماما «ضمیر جمع» هست و یعنی این که تک تک شما مخاطب این پست هستید، چه دوست، چه دشمن، چه کسی که از این کرمها ریخته، چه کسی که از این تصورات کرده، چه کسی که بعدا بخواد کرم بریزه، چه کسی که بعدا مناسبتر از من برای فرافکنی پیدا نکنه… گفتم یک بار برای همیشه قضیه روشن بشه و خیال خودم رو راحت کنم که هر وقت حرفی شد، خود ملت، ملت را به این پیام تاریخی ارجاع دهند! امید است این پیام رو مصادره نکنید، کردین هم خب پیچ رفتار شما دست من نیست و نهایتا به تخمم!
توشیح: شعر خودم هست، دلم میخواد این جوری باشه، برداشتهای شما هم نشانگر شخصیت خود شماست، نه بنده!
دیدگاهها : 5 دیدگاه »
دستهها : بدون سانسور, توهم توطئه, روزمرگی, روزی روزگاری نیمکت, منطق
کونفرانس 3
3 11 2009
به دنبال ماجراهای قبلی کنفرانس خلاقیت + علمیتخیلی (اینجا و اینجا)، یکشنبه ساعت 13 از دبیرخانهی شعبهی تهران زنگ زدن، یک نفر متفاوت از کسی که سراغ فکس رو گرفته بود، میپرسه فکس ما به دست شما رسید یا نه؟ میپرسم کدوم فکس، جوابش فکس دعوتنامه شرکت در کنفرانس هست… تعجب میکنم و جواب منفی میدم. ادامهی دیالوگ به صورت سوالی، میپرسه مگه شمارهی فکس شما این نبود و من تازه یادم میافته فکس دفتر مجله رو داده بودم! بهش میگم این هفته هنوز اون جا نرفتم و پیگیری میکنم، اگر نرسیده بود اطلاع میدم که دوباره ارسال کنید.
همون موقع زنگ میزنم مجله و متوجه میشم که فکس صبح رسیده و خواهش میکنم اسکن کنند و برای من ایمیل بزنند، چون امروز هم کار دارم و مجله نمیرم، و اساسا من به غیر از ایام صفحهبندی و بستن مجله، فقط سهشنبهها رو به طور ثابت مجله میرم. وقتی ایمیل رو چک میکنم، میبینم نیمساعت قبل هم ایمیل دعوتنامه خود دبیرخونه اومده! کلی تعجب میکنم که چقدر امسال محکم کاری کردند!
خلاصه، دعوتنامه رو میخونم و متوجه نکات بسیار بسیار ارزندهای میشم:
1- در دعوتنامه، به هیچ وجه من الوجوه اسمی از کنفرانس جانبی علمیتخیلی برده نشده، در حالی که مطمئن بودم -و با رجوع به ایمیل سال قبل تأیید شد- که سال گذشته اون رو ذکر کردن!
2- محل کنفرانس همون جای سابق هست، با این تفاوت که سال قبل خود هتل المپیک بود، امسال هتل آکادمی فوتبال در جنب هتل المپیک هست! داونگرید شدن به هر حال!
3- امسال حرکت زدن و نقشه محل کنفرانس رو درج کردن، گویا این جماعت اصفهانی تازه یادشون افتاده هتل المپیک خارج تهران هست و ممکنه یک مقدار شرکتکنندگان رو دچار سوال کنه! همون طور که من سال قبل دچار سوال شدم و جای پولی که بابت رفتن تا هتل المپیک دادم هنوز درد میکنه!
4- ساعت پذیرش شرکتکنندگان مجددا 7:30 تا 8:30 درج شده… باعث تمدد اعصاب و
نقش بستن لبخند بر لب میشه. سال قبل که من با ذوق و شوق هشت رسیدم [شطرنجی کنید لطفا، به هر حال گاهی آدم خبط میکنه!] و نصف ملت تا 10 هم نرسیدن… یوخده هم سر ناهار رسیدن!
و حالا نتایجی که در ادامه با هم میگیریم:
صفر- گویا خود دوستان به این نتیجه رسیدن اون طلب پول کردن کار مزخرفی بوده و بهتره بیخیال بشن و گوز اضافه ندن!
1- پیرو ماجرای قبلی، اساسا بیخیال آمادهسازی پاورپوینت و پرزنتیشن شدم… درست کردن این قضیه
ظرف دو روز راحت هست، ولی کارهای مهمتری دارم… نمیرم!
2- رفتن به هتل المپیک، بدون وسیله شخصی حماقت محض هست… نمیرم!
3- سال قبل بارون میاومد و درصدی از ملت نیومدن به کل… امسال هم حتی هوا صاف باشه -که نیست- سگ رو با چوب بزنی، هشت صبح از تهران بیرون میره البته، ولی اگر مجبور نباشه نمیره! نمیرم!
4- برگزاری روز اول کنفرانس سال قبل به طور تمام و کمال مدیون لپتاپ اینجانب بود و دونه دونه انتخاب میکردن سخنران بعدی کی باشه، بس که نظاممند بود و همه ملت هم اومده بودن! امسال هم صد در صد همون قدر خر تو خر هست… نمیرم!
5- در دعوتنامه، خودشون بیخیال درج بخش جانبی علمیتخیلی شدن، من هم که علاقهای به خلاقیت و Triz ندارم، پس کنفرانس ربطی به من نداره. نمیرم!
6- اصلا نمیرم، همین جوری!
پانوشت: خواستم عنوان رو بذارم «کونفرانس، پرده آخر» که با توجه به یک سری جریانات پشت پرده، یقین دارم هنوز سریال تموم نشده! تریپ لاست! اگر فردا نوشتم زنگ زدن که سیزدهم رو ول کنم و برم کنفرانس، زیاد بهشون سخت نگیریم! گناه دارن!
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : بدون سانسور, روزمرگی, منطق
کونفرانس 2
20 10 2009از یک طرف دبیر کنفرانس زنگ میزنه به آدم که «مثلا آقای محمد قصاع» رو به عنوان سخنران دعوت کنیم و از من شمارهاش رو میخواد، از طرف دیگه خودم با وجود ارائه مقاله، برای شرکت در کنفرانس و سخنرانی، باید مبلغ 500000 ریال (معادل پنجاه هزار تومان) به حساب کنفرانس واریز کنم!
کار شما مثل این میمونه به آدمی که کارش رو دیدن و بهشون پیشنهاد داده بره براشون سخنرانی کنه، بگن یک پولی بده که میخوایم باهاش یک نفر دیگه رو که اصلا نمیدونه این همایش برگزار میشه دعوت کنیم کنار دست تو سخنرانی کنه! تازه، مقدمات دعوت از فلانی رو هم خودت آماده کن و خدمت ما عرضه کن!
قبول که برخی کنفرانسها که هزینهی شرکت در اونها N تومن هست، معادل N تقسیم بر m تومن رو از کسی که خودش مقاله داره دریافت میکنن، و قبول که همون بعضی کنفرانسها، جهت حفظ سطح کاری و بالا بردن استقبال و سطح علمی، سخنران مهمان دعوت میکنند و برای این کار کلی با طرف مذاکره میکنن و در صورت حضور، کلی هم بهش میرسن، ولی شما مثل این که اشتباه گرفتین! اون «مثلا آقای محمد قصاع» مترجم [نسبتا خوب] علمیتخیلی هستش، ولی وقتی شما تابلو توی باغ نیستین و حتی نمیدونین تو این مملکت کی علمیتخیلیباز هست و به شکل واضح و مبرهن آشنایی شما با طرف در حد دیدن اسم طرف روی جلد کتاب علمیتخیلی خریداری شده هست و حتی بلد نیستین شماره تلفن طرف رو گیر بیارین، یعنی نه شما اون کنفرانس هستین، نه سطح کارتون در اون حد هست، و نه حتی اصلا صلاحیت چندانی برای این کار دارین! منتهی امر، تو این مملکت کدوم کار دست آدمش هست که شما دومیاش باشین!
گیرم که اصلا هم بنده نمیدونم که در کل، دو تا سخنرانی علمیتخیلی داری و دو تا مقالهی پوستری و اصلا تصور میکنم از این جهت با انبوه متقاضی روبهرو هستین و شما هستین که افتخار میدین که به حضور شما شرفیاب بشن! اما قبل از افهگوز اضافی، حداقل پیش خودت بشمار چند تا مقاله و پیشنهاد سخنرانی برات فرستادن!
رفقا، یا شما زیادی خودتون رو دست بالا گرفتین، یا فکر کردین من گاگول هستم و برای این که خودم رو مطرح کنم، دست به دامان شما شدم! آخه احمق جون، تو اول بیا کسی رو که آدم حسابت کرده و برات مقاله فرستاده حفظ کن، بعد برو سخنران مهمان دعوت کن!
دیدگاهها : ۱ دیدگاه »
دستهها : بدون سانسور, روزمرگی, منطق
کونفرانس
12 10 2009اولین دورهی کنفرانس ملی خلاقیتشناسی، که در کنارش کنفرانس علمیتخیلی را برگزار میکند، آبان سال قبل در هتل المپیک برگزار شد و رفقای برگزار کننده، آنقدر کارشان درست بود که من شرکت کننده، یک روز کامل لپتاپم را بهشان قرض دادم که به عنوان کامپیوتر اصلی نشان دادن پاوروینتهای ملت استفاده شود، و روز دوم اصلا نرفتم و تلفنشان را هم جواب ندادم! سال قبل فقط بخش ارائه ارائه حضوری مقاله داشتند و آن مقالاتی هم که برای ارائه انتخاب نشد، در کتاب (همان CD) مقالات جا دادند.
امسال رفقا یک سری از مقالات را به صورت پوستری پذیرفته، ارائه خواهند کرد. تا جایی که من کنفرانس رفتهام، برگزارکنندگانی که سرشان به تنشان می ارزیده، فایل پاورپوینت استاندارد، با تعداد متفاوت اسلاید تعیین شده -بسته به نظر خودشان- طلب میکنند و خودشان پوستر را بر اساس استانداردهای یکسان خودشان تولید و در قطع یکسان (حداقل A1) چاپ می کنند و نمایش میدهند. بقیهی جاها به تو میگویند پوسترت را چاپ کنی و با خودت ببری، و دست کم ابعادش (معمولا A2 و A1) را به تو میگویند. دست آخر، آنهایی که خیلی احمقانه باشند و کنفرانسش تریپ دورهمی باشد -که البته خیلی بیشتر خوش می گذرد!- در حد چسباندن چند ورق A4 کنار هم را به عنوان ارائه پوستری معرفی میکنند.
حالا بساط این دوره است، رفقای خلاقیتشناسی، در تماس تلفنی من، این نوع سوم را به عنوان ارائه پوستری مد نظر داشتند! گمان کنم طبق استانداردهای خودم، از جیب مایه بگذارم و یک چیز درست و درمان میزنم و میبرم، و اگر وقت و حالش نبود، به آن یکی مقاله که برای ارائه حضوری است اکتفا میکنم، وگرنه هیچ وقت نتیجهی کارم را به صورت چهار برگ کاغذ نمی کوبم به دیوار!
تهنبشت: البته کل بخش علمیتخیلی کنفرانس، شامل دو تا ارائهی مقاله و دو تا پوستر (در مجموع 68 سخنرانی و 29 پوستر) است!
دیدگاهها : 2 دیدگاه »
دستهها : بدون سانسور, روزمرگی, منطق


الو... الو... فرانکشتاین؟